العلامة المجلسي
261
حياة القلوب ( فارسي )
بكارند ورعايت كنند تا آن درختان ميوه بدهند ، چون آنها به ميوه برسند من فرج مىدهم ايشان را . پس حمد كرد خدا را وثنا گفت بر أو ، واين خبر را به شيعيان رسانيد وآنها شاد شدند وچنان كردند وانتظار بردند تا آن درختان ميوه دادند ، پس ميوه را به نزد نوح عليه السّلام بردند وطلب وفا به وعده كردند ، نوح دعا كرد وحق تعالى فرستاد كه : بگو به ايشان كه اين خرما را نيز بخورند وهستهاش را بكارند ، چون به ميوه آيد من فرج دهم ايشان را . چون گمان كردند خلاف شد وعدهء ايشان ، ثلث شيعيان از دين برگشتند ودو ثلث بر دين باقي ماندند ، وآن باقيمانده خرماها را خوردند وهستهها را كشتند ؛ وچون رسيد ، ميوهء آنها را به نزد نوح آوردند وسؤال كردند كه وعده را بعمل آورد ، ونوح از خدا سؤال كرد وباز وحى رسيد اين خرماها را بخورند وهستههاى آنها را بكارند ، پس ثلث ديگر از دين برگشتند ويك ثلث باقيمانده أطاعت كردند وهستهء خرماها را كشتند ، تا آنكه به ميوه آمدند وميوه را به نزد نوح آورده وگفتند : از ما نماند مگر اندكى ومىترسيم اگر در فرج تأخيرى بشود همه از دين برگرديم ، پس آن حضرت نماز ومناجاة كرد وگفت : پروردگارا ! نماند از أصحاب من مگر اين گروه ، مىترسم اينها نيز هلاك شوند اگر فرج به ايشان نرسد ، پس وحى به أو رسيد كه : دعاى تو را مستجاب كردم كشتى بساز ، پس ميان مستجاب شدن دعا وطوفان پنجاه سال فاصله شد « 1 » . ودر حديث معتبر ديگر فرمود : چون نوح از حق تعالى طلب نزول عذاب براي قوم خود كرد ، خدا روح الأمين را فرستاد با هفت دانهء خرما وگفت : اى پيغمبر خدا ! حق تعالى مىفرمايد : اين جماعت آفريدههاى من وبندگان منند ، هلاك نمىكنم ايشان را به صاعقهاى از صاعقههاى خود مگر بعد از آنكه تأكيد دعوت بر ايشان بكنم وحجت را بر ايشان لازم گردانم ، پس عود كن بسوى سعى كردن ومشقت كشيدن در دعوت قوم خود كه من تو را بر آن ثواب مىدهم ، وبكار اين هستهها را ، بدرستى كه چون اينها برويند وكامل شوند وبه بار آيند براي تو فرج وخلاصي خواهد بود ، پس به اين خبر بشارت ده آنها را كه
--> ( 1 ) . كمال الدين وتمام النعمة 133 .